تقدیم با عشق

 

کودک که بودیم یادمان دادند که دندان‌های اسب پیش‌کشی را نباید شمرد. گفتیم چشم. خب حالا که بزرگ‌تر شده‌ایم و مثلا عاقل‌تر، سوال پیش می‌آید که چرا نباید؟ آخرین باری که کسی کتاب «راز شاد زیستن» یا مثلا «چه کسی پنیر من را جابه‌جا کرد» را به من هدیه داد و مسخره‌ش نکردم و توی سرش نزدم کِی بود؟ یا مثلا کِی بود که یکی زیرپوشِ آستین‌دارِ نازکِ پیرمردی هدیه داده باشد و مجبورش نکرده‌باشم که خودش تنش کند و توی خیابان راه برود؟ واقعا این سزاست که جنس آشغال و بنجل را هدیه‌وار پرت کنیم روبروی طرف و توقع هم داشته باشیم که صدایش در نیاید؟ هدیه دادن یک عدد الاغِ سالمِ مسواک زده بهتر نیست از یک اسب دندان ریخته‌ی بیمار؟ کتاب هم که می‌خواهید هدیه دهید بهتر نیست به جای پانصد صفحه از «فلورانس اسکاول شین» یکی از غزل‌های حافظ را با دست‌خط خودتان بنویسید و هدیه دهید؟ شمردن دندان باعث ناراحتی می‌شود؟ خب بشود! بچه که تازه به دنیا می‌آید مادرش شروع می‌کند به شمردن انگشت‌هایش که مبادا یکیش کم باشد. او که هدیه خداوند است، چه رسد به هدیه‌های زمینی.

 

پ.ن: راه دور چرا. همین پرشین‌بلاگ که به ما هاست رایگان هدیه داده‌است. به شدت کُند، بسیار پر باگ، و با سرورهایی شبیه مینی‌بوس‌های دهه‌ی شصت: بوی روغن سوخته‌ی پیچیده در سراسر وبلاگ‌هایش.

  
بهنام شوشتری