در قطار تهران-مشهد

مشتاق روی خانه‌ی رویایی‌ام هنوز
تو رفته‌ای و بنده‌ی زیبایی‌ام هنوز

آن چشم و آن لب و آن ... گیج می‌شوم
مخمور لعبت مینایی‌ام هنوز

گفتی که زود عطر رخ یار می‌پرد
قرن‌ها ز عطر تو شیدایی‌ام هنوز

در عکس یادگاری‌مان تار می‌شوی
شک می‌کنم به قدرت بینایی‌ام هنوز

چشمت غزل سرای معاصر است اما
من پاسدار سنت نیمایی‌ام هنوز:

تمام عاشقانه‌های دنیا را 
در پیاله می‌ریزم.
حالا خورشیدی شده‌ام
که جهان دور سرش می‌گرد

  
بهنام شوشتری