دیالکتیک تنهایی

معمولا کاری نمی‌کند. همیشه آن دورها، گوشه‌ای را پیدا می‌کند و لبخندزنان می‌نگردم. به محض اینکه آدم جدیدی وارد زندگی‌ام می‌شود کمی جلو می‌آید. تازه کارش شروع می‌شود. خیره‌سر نگاهم می‌کند. چشم غره می‌رود. من را از رابطه‌ی جدید، از دوستی‌های تازه منع می‌کند. می‌ترساند. می بُردم از تعلّق. می‌بَردم به سوی تنهایی. زندانی‌ام می‌کند. شکنجه می‌شوم. دستانم را با ریسمان‌های بزرگ می‌بندد و با زنجیرهایش پاهایم را می‌پیچاند. چاقو را روی گلویم می‌گذارد و فشار می‌دهد. خون به دیوار می‌پاشد.

به هوش که می‌آیم، همان گوشه، سر جای اولش ایستاده است، لبخند می‌زند.

/ 8 نظر / 36 بازدید
عشق به مردم

سلام خوبي دوست من؟ مطالب مفيدي داري به منم سر بزن نظر يادت نره!!!!!!

باشگاه پرواز

سلام دوست عزیز[لبخند] آپ قشنگی بود خوشحال میشم به سایت ما هم سر بزنی و عضو بشی[گل][گل]

آيدا

سلام وبلاگ تونو ديدم واقعا وبلاگ خوبي داريد ، منم يک سايت دارم با موضوع شبکه اجتماعي به اسم کليکي ها محيط خيلي جذاب و سالمي داره با کلي عضو صميمي و مهربان که واقعا خوشحال ميشم بياي و عضو بشي اين ادرس صفحه عضويت http://clickiha.net/signup اومدي خبر بدي بيام پست هايي که گزاشتي رو بخونم . منتظرم عزيز

نگار

همون ری-اکشن روحیِ آدم به شخصِ خارجی‌ه؛ گاهی مفید٬ گاهی مضر.

آرام

یکی از خوبیاش همین اقتدارشه

نامی

امان از خودِ خودِ ادم!!!!!

لِیدی

شاید داره کمکت میکنه وارد هر رابطه ای نشی