هَندی من

پدر اگر پیچگوشتی دستش بگیرد، حتما باید پیچ جایی را سفت کند. یا وقتی که چشمش به چکش می‌افتد حتما میخی را هم توی خانه برای کوبیدنش پیدا می‌کند و صدای تق تق‌اش چند دقیقه‌ای امان‌مان را می‌برد. جعبه ابزار دوست صمیمی پدر است. به دانه دانه‌ی پیچگوشتی ها و آچارها و میخ‌ها و چسب برق‌ها عشق می‌ورزد. شیر آبی نیست که چکه کند و پدر با تمام قوا به سمتش یورش نبرد. یا قاب عکسی که کج باشد و پدر نخواهد به اِفکتیوترین حالت ممکن درش آورد.

 

پدر، این شوالیه‌ی مبارزِ کهنگی‌های خانه. 

/ 7 نظر / 19 بازدید
لِیدی

این باباهای دوست داشتنی :) بابای من به غیر از آچار و پیچگوشتی و چهارپایه برای اینکه به جاهایی که دسترسی نداره هم دسترسی پیدا کنه سراغ یخچالم میره و مرتب میکنه و صدای مامانمو درمیاره[نیشخند]

math2re

بابای منم عاشق چسب کاری هر چیزیه!! با هر نوع چسبی ک باشه!! فقط باید بچسبه :))

آرام

سایه ش بر سرتون مستدادم

مینو

سلام وبلاگتون رو میخونم و خیلی دوستش دارم...برای این نگفتم که فکر کنین منم مثل n تا آدم دیگه دروغ میگم یا حالا محض سر زدن به وبلاگم اینو گفتم[لبخند] قلم تون قشنگه...موفق باشین...خوب نوشتن هم نعمتیه...[گل]

7660

کاش تا وقتی پدرم زنده بود چیزی شبیه این براش می نوشتم... فوق العاده بود.

سپیده

هندی من های دوست داشتنی :)

جوجه خبرنگار

من فکر می کردم فقد بابای منن که جعبه ابزارشونو بیشدر از بچه هاشون دوس می دارن! خخخ یَنی در این حد ها! [نیشخند]