یار مرا غار مرا هند جگرخوار مرا

میدانم. عشق صحیح است. یعنی آوردن ِ کلمه هند در این عنوان خیلی مسخره و مضحک می‌نماید. خیلی‌ها تا همین حالا هم فکر می‌کنند که این مطلب قرار است طنز باشد. ولی نیست! درست برعکس، این یادداشت درد دارد، اعصاب خردی دارد، سوء هاضمه دارد. از وقتی که یادم می‌آید هند پر بوده از بلایای طبیعی و غیرطبیعی. و از همان وقت‌ها هم انگار کسی نبوده که از جان (و نه حتی مال!) ِ مردم دفاع کند. از وقتی که یادم می‌آید تمام مردم توی هند در حال مردن بودند. مرگ‌های لعنتی گرچه در نگاه اول از هم متفاوت‌اند، اما کاملن از لحاظ ساختار شکل گیری شبیه یکدیگر هستند: له شدن زیر دست و پا به خاطر روی هم سوار شدن توی اتوبوس و قطار، غرق شدن توی سیل و آبهای جاری، مردن دسته جمعی بر اثر بیماری‌های واگیر، مرگ کودکان به خاطر کمبود غذا و هزار مدل دیگرِ مردن که همگی در فطرت از یک هسته آمده‌اند: جبر جغرافیایی.

 

 پ.ن: خبرها را که بالا و پایین می‌کنم، مدام می‌شنوم که موج گرما توی هندوستان راه افتاده و روزانه دارد چندین نفر را می‌کشد. راه دیگری برای مردن که مدت‌ها بود فرشته‌ی مرگِ هندوستان از یاد برده‌بودش. لعنت!

/ 2 نظر / 45 بازدید
باهار

به گمانم روح هندوستان ،پدر سرزمین هند ،گاندی این روز هاحالش خوب نیست...گاندی درد میکشد از درد مردم سرزمینش!