آه... مأنوسِ بی‌مزارِ من

یک. شعرخوانی بود توی دانشگاه. نرسیدم بروم. خیلی میخواستم عبدالجبار کاکایی و رشید کاکاوند روی شعرم نظر بدهند.خیلی ناراحتم. خیلی.

دو. صبح زود بیدار شدم، صورتم را اصلاح کردم، حمام کردم. صبحانه مفصلی خوردم. کت و شلوار پوشیدم و بهترین عطرم را زدم. کمی دیرتر از معمول راه افتادم و با تاخیر به محل کار رسیدم. مدیر عامل را دیدم و گفتم : من دیگر نمی‌آیم. کلیدِ شرکت را گذاشتم روی میز.

سه. وقتی هوشنگ ابتهاج داشت شعر «اشارات نظر» را می‌سرود نمی دانست یکی پیدا می‌شود که با صدایش شعر او را به اوج می‌رساند. اصلا این شعر برای این صدا ساخته شده است. گوش کنید.

چهار. شلوغم. به وبلاگم نمی‌رسم. به مأنوسِ بی‌مزارم نمی‌رسم.

/ 5 نظر / 8 بازدید
والری

چه صدای گرمی داره این سارا بانو مرسی

والری

جدی بود...پشت این نوشتت یه پسرِ خسته نشسته...

والری

بهنام!این آهنگه منو گرفته!!! حفظ شدم...