که آتشی که نگیرد همیشه در دل ماست.

من که خوب می‌دانم که گریه نکرده‌ام. یعنی آخرین بار سه سال پیش بود که پدربزرگم مرد. رفته‌بودیم دفنش کنیم که احساس دلتنگی شدیدی سر تا پایم را گرفت. می‌دانستم که پدربزرگ تمام شده‌است. آن لبخند شیرین و آن نصیحت‌های دوست داشتنی‌اش. همه‌چیز کم‌کم تار شد. فکر کردم دارد اتفاقی برای چشمانم می‌افتد. تا آمدم داد بزنم که آی مردم دارم کور می‌شوم، به چشمانم دست زدم و دستم خیس شد و فهمیدم که اشک است و از داد زدن منصرف شدم. میفهمی؟ من با اشک ریختن غریبه‌ام. چند نفر توی دنیا هستند که چشم‌های قرمز من را دیده‌باشند؟ چند نفر هستند که صدای بغض مرا شنیده‌باشند؟

10 ساله که بودم طی یک اتفاق روی صورتم آب جوش ریخت. بخشی از پوست صورتم را به خاطر آن حادثه از دست دادم. دو ماه تمام بستری بودم و تحت درمان، تا بالاخره سلامتی‌ام را به دست آوردم. می‌توانی تصور کنی؟ کودکی پوست برگشته، که جدای از درد و سوزش شبانه‌روزیِ صورتش، دیگران نمی‌گذارند خودش را توی آئینه نگاه کند! از بس که زشت و کریه شده‌است! چه کسی‌ست که توی آن همه مدت اشک آن کودک 10 ساله را دیده باشد؟ و حتا بعد از آن ماجرا؟ آن پسر وقتی 12 ساله بود و معلمِ علوم جلوی همکلاسی‌هایش با شلنگ کتکش زد، چه کسی اشک‌هایش را دید؟وقتی 13 ساله بود و آقای سرویس مدرسه به خاطر یک سوء تفاهم کشیده‌ی آب داری را روی صورتش رها کرد؟ وقتی که 15 ساله بود و اسمش از تیم فوتبال مدرسه خط خورد؟ وقتی 18 ساله بود و رشته‌ی مورد علاقه‌اش در دانشگاه قبول نشد؟ وقتی 19 ساله بود و از صندوق رای‌گیری نام رئیس‌جمهور دیگری در آمد؟

مادر می‌گوید به دنیا که آمدی هیچ صدایی ازت در نمی‌آمد. فکر کردم پسرکم هنگام زایمان مرده‌است. پرستار چپه‌ات کرد و با دستش محکم به پشتت کوبید. هق زدی ولی باز هم صدای گریه‌ات راه نیفتاد، مگر با ضربات محکم بعدی پرستار.

این جوان 26 ساله‌ی گرگ صفتِ مغرور را، تنها کمی قدم زدن، کمی مسجد گوهرشاد، کمی حافظ با صدای شجریان آرام می‌کند.

/ 7 نظر / 121 بازدید
ماجان

پسرک بغ میکنه ینی ؟ این آهنگ منم خیلی آروم میکنه ها ..

ماجان

چن روز پیش کتاب گریه های امپراتور رو میخوندم پشت کتاب نوشته ؛ آدم تنها خلیفه خدا روی زمین است، امپراتوری که گاهی باید برگردد به آخرین سلاح اش، ... و سلاح او گریه است. کاری از دست گریه ساخته نیستا ولی گاهی نمیشه گریه نکرد، یعنی بعضی وقتا خوبه گریه..

ایزابل

بعضی وقتا آدم جلو خودشم کم میاره اگه گریه کنه ولی اگه تا حالا حتی یکبارم تو حموم نرفتی زیر دوش تو دیوار مشت و لگد بزنی و گریه کنی و داد و بیداد کنی به نظرم اینکارو کن. یه وقتایی چن سالی یک بار خودتو ندیده بگیر. یعنی اصلا اشک تو چشات جمع نمیشه که بخواد بریزه؟ پوف

شاهزاده پوفر

بعضی وقتا گریه آخرین راهه. اینکه همینم جواب نده ینی ته خطی :( برا دلشدگان حاضرم روزی بمیرم، منم با گلچهره ش یه دل سیر عر میزنم. (البته حالا ریا هم میشه جلو شما :-D)

لیـ

گریه که خوبه بعضی وقتا. من وقتی گریه میکنم، احسآس میکنم یه قسمتی از نارآحتی هام جدا میشن ازم.

نگار

همه‌چیز برمی‌گرده به یکی از اون دو نیم‌کره‌ی پیر و چروکیده‌ی مغزت. شاید از بس از اون یکی کار کشیدی این یکی تنبل شده.

لِیدی

من اگه نتونم به خاطر بودن کسی کنارم گریه کنم توی دلم گریه میکنم