به کجا؟

مــاه بــی حــوصــله‌ی دشــت بیابـــان را کشت

سیبِ سرخی شد و چرخی زد و ایمان را کشت

حوصله؟ سال اول دانشگاه بود. دچار یأس شده‌بودم. توی خیابان‌های دانشگاه راه می‌رفتم و این شعر را می‌خواندم. انتهای ترم دوم هم مشروط علمی شدم که البته با آن شرایط دور از ذهن نبود. نه اینکه برایم مهم باشد یا حتا مهم نباشد! یعنی نه اینکه مشروط شدن چیز بدی باشد و بخواهم بد بودن شرایطم را بازگو کنم؛ و نه اینکه مشروط شدن چیز خوبی باشد که بعدها آدم بتواند سرش را توی دوستانش بلند کند که مثلا بعله! من آنقدر آدم کولی هستم که مشروط علمی هم شده‌ام! نه، هیچکدام‌شان. این‌را می‌گویم که فقط روایت  را بازگو کرده‌باشم. بی هیچ فخر یا سرافکندگی. انسان ناامید دیگر برایش حرف مردم مهم نیست. درس هم که نخواند (یا بخواند) برای دل خودش است. انسان ناامید هیچ حسی به کرده‌های خویش ندارد.

سـبد خالی امـسال به سیبی ننشست

خاک بی‌برکت این مزرعه باران را کشت

خاک بی‌برکت؟ اشک‌هایم جاری شده‌‌بود که خدایا چقدر این زندگی می‌تواند پر از درد باشد؟ دنیا تا چه حد می‌تواند تهی باشد و پوچ؟ خدا هم خودش از آن بالا داد زد و قسم خورد که انسان را در رنج آفریده‌است.

کوچه در کوچه زمین خورد و به راهی نرسید

داغ ایـن کـوچــه بـن‌بسـت خـیـابــان را کشت

چه کسی گفته‌است که خدا حرف می‌زند؟ چه کسی گفته‌است که خدا گوش می‌دهد؟ خدا؟

دشنه‌ای داشت پدر تشنه‌تر از اسبم بود

درد آنـــــقدر فرو رفت که درمان را کشت

هنوز هم این غزل لعنتی جانم را می‌گیرد. هنوز هم خیلی از چیزها برایم بی‌اهمیت است. لطفا یکی نگه‌ام دارد و بگذارد بعضی از حرف‌هایم ناگفته بماند. یکی پیدا شود لطفا. یکی... پیدا... بگیرد‌...

 +غزل از رضا بروسان

/ 9 نظر / 53 بازدید
asal

گاهی باید نباشی تا بفهمی نبودنت واسه کی مهمه ؟ اونوقته که می فهمی باید همیشه با کی باشی آپپپپپپپپپپپم [لبخند]

آرزو

سلام خوبيد ؟ دو تا مطلب اولتونو خوندم خيلي عالي بود خواستم ازتون تشکر کنم و همينطور ازتون دعوت کنم به سايت منم سر بزنيد و در صورتي که مايل بوديد يک وبلاگ خوب هم در سايت ما بسازيد شما فرد توانايي هستيد باعث افتخار مون هست به جمع کاربران سيستم وبلاگدهي ما بپيونديد ، www.sitearia.ir

شاهزاده پوفر

این حرفا... این باورا... بگیریم؟! ینی مثلا بگیم بشو بس کن دیگه شورشو درآوردی داغونمون کردی نخوایم اینارو تو وبلاگت بخونیم باید کیو ببینیم؟! یا بگیم مثلا از خشم خدا بترس؟! از دست تو ل :|

لِیدی

یکی اون بالا گفتی: (انسان ناامید دیگر برایش حرف مردم مهم نیست.) این پایین میخوای (یکی پیدا بگیرد) و بهت بگه دست نگه دار دست نگه ندار بریزیشون بیرون تا راحت شی

لِیدی

میدونستی بعضی از ماها مازوخیستیم به خاطر حرف مردم و گاهی به خاطر دل مردم خودمونُ ندید میگیریم ماها فقط در مورد مردم بازخواست نخواهیم شد در مورد خودمونم بازخواست خواهیم شد نوشتن باعث میشه آدم خودشو بریزه بیرون ایینطوری کمتر ناراحتی هارو با خودمون حمل میکنیم اینجا هم نشد میتونی توی یه برگ دفتری بنویسی و خالی شی

فوجی

آدم دلتنگ دلشو پیش همه باز میکنه دلگیری دلتنگی معلومه...

نامی

خیام!

شاهزاده پوفر

کسی نخواد نمیاد بخونه... گاهی وقتا فک میکنم ما آدما برا هم کف دوستی هم نیستیم چه برسه به حدودش و انواعش :\ بنویس بالام جان :-D

لیـ

خیلی خوب می نویسید. عالی ن نوشته هاتون :)