شاید یک روز شاملو شدم!

به خودم قول داده‌ام که هر روز یک نوشته را دکلمه کنم! مهم نیست که آن نوشته، داستان باشد یا شعر باشد یا جمله قصار یا هر چیز دیگر. مهم نیست چه کسی نویسنده‌اش باشد. ضعیف باشد یا قوی. برایم اهمیتی ندارد. فقط باید دکلمه کنم. دلیلش؟ یک جور حس رضایت درونی‌ست شاید، نمی‌دانم.

قبل‌ترها از صدای خودم خوشم نمی‌آمد. حالا اما موضوع عوض شده‌است انگار. آنقدر عوض شده‌است که گاهی اوقات توی خیابان می زنم زیر آواز. یا توی دانشگاه یا محل کار حتا! بعضی وقت‌ها هم مسخره می‌شوم .عده‌ای که از کنارم رد می‌شوند همین‌که از من عبور می‌کنند زیر لب می‌خندند. همکارانم چپ‌چپ نگاهم می‌کنند و هزار اتفاق دیگر. نمی‌دانم اعتماد به نفسم افزایش یافته یا صدایم بهتر شده‌است. فقط می‌دانم که دوست دارم نوشته و شعر دکلمه کنم. دوست دارم آواز بخوانم.

چند روزی‌ست که شروع کرده‌ام و امروز را با این شعر ادامه می‌دهم:

به هزار دلیل دوستت دارم/ آخرینش می‌تواند/ کیف کوچکت باشد/ باز شده در جوی آب/...

/ 2 نظر / 9 بازدید
غریبه !

بسیار قشنگ و زیبا بود..بسیـــار[گل]