پلک دلم می پرد

از برخورد آخرین شهاب‌سنگ به زمین میلیون‌ها سال می‌گذرد. عمر ما کوتاه است. پیرترین‌مان چقدر عمر می‌کند؟ 100 سال؟ 200سال؟ چند نفر توی کره زمین شهاب سنگی را دیده‌اند که دارد با زمین برخورد می‌کند؟ اصلا چقدر احتمال دارد که یک نفر برخورد شهاب سنگی را با زمین ببیند؟

توی آشپزخانه ایستاده‌ام و دارم آشپزی می‌کنم. قرار است برایم مهمان بیاید. ساعت نه شب شده. هرجا که باشد باید پیدایش شود. تا همین حالا هم دیر کرده‌است. پرده‌ی آشپزخانه را کنار می‌کشم و پنجره را باز می کنم تا هوای خانه تازه شود. سرم را از پنجره بیرون می‌برم و به آسمان نگاه می‌کنم. نفس عمیقی می‌کشم. ناگهان چشمم به نور عجیبی می‌افتد که توی آسمان است. دقت می‌کنم. خودش است، مهمانم. دارد از سمت آسمان به خانه‌ام نزدیک می‌شود اما. گفته بود می‌آید. گفته بود برای ورودش آماده باشم. اصلن به همین دلیل است که بعد از مدت‌ها آمده‌ام توی آشپزخانه و دارم آشپزی میکنم. برای همین است که توی خانه را عطر زده‌ام و گلدان‌ها را عوض کرده ام. برای همین است که راهرو را آب و جارو کرده‌ام. ولی مثل اینکه قرار نیست از راهرو بیاید. ولی مثل اینکه قرار نیست بفهمد خانه را برایش سر و سامان بخشیده‌ام. دارد می‌آید، ولی از سمت آسمان.

میلیون‌ها سال پیش آخرین نفری که لحظه برخورد شهاب سنگ با زمین را دیده‌است که بوده؟ آیا کسی که از غارش بیرون آمده و جسمی نورانی را دیده که دارد به سمتش می‌آید، منتظر مهمانش بوده است؟ با خودش چه فکری کرده؟ غارش را رها کرده و رفته یا همانجا ایستاده و سرش را از سمت آسمان پایین نیاورده و تا لحظه‌ی آخر حرکاتِ ذره‌ی نور -که هر لحظه بزرگ‌تر می‌شده‌است- را دنبال کرده است؟

توی دوتا استکان چای می‌ریزم. دقت می‌کنم که چای‌ها خوش‌رنگ از آب درآمده و به اندازه باشند. استکان‌ها را با قندان و خوشه‌های نبات توی سینی می‌چینم و سینی را روی میز توی پذیرایی می‌گذارم. می‌روم جلوی آینه و موهایم را درست می‌کنم. دستی به یقه‌ی پیراهنم می‌کشم. برمی‌گردم و روی صندلیِ کنارِ میز می‌نشینم.

میلیون‌ها سال دیگر، آدم‌ها داستان برخورد شهاب‌سنگ با زمین را برای هم تعریف خواهند کرد. میلیون ها سال دیگر دانشمندان درباره‌ی این برخورد نظریه پردازی می‌کنند. کارگردانان و نویسندگان از روی آن فیلم‌ها و داستان‌ها  خواهند ساخت. ولی هیچ‌کدامشان نخواهند فهمید که میلیون‌ها سال پیش مردی توی خانه‌اش منتظر مهمان بوده‌است. هیچ‌کدام‌شان نخواهند فهمید که دلیل این نابودی، کوچک بودن خانه‌ی مرد ،که دلیل این نابودی بزرگ بودن شهاب‌سنگ بوده‌است.

/ 2 نظر / 7 بازدید
math2re

می گن مهمون ک میاد روزیشو با خودش میاره. کسی چ می دونه؟ شاید قسمت همین بوده.

نیلوفر

خیلی خیلی خیلی دوست داشتم این متنو.عالی بود.